تبليغاتX
اکتیو انلاین90

اکتیو انلاین90

آرزویت را برآورده میکند آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند

خدا جون

 خدا تنها تنهایی است که تنها را تنها نمی گذارد.

                                                               

                                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 17:36  توسط سیده روشنک میرمعینی  | 

 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند. عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند. دعا کن برایآنهایی که نفرینت کردند و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست.

 

 




+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 17:31  توسط سیده روشنک میرمعینی  | 

خداوصفا

  

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست انجا که صفا هست در ان نور خدا هست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 17:3  توسط سیده روشنک میرمعینی  | 

اين جا نبودن !

باور نمي كنم .

هرگز باور نمي كنم كه سال هاي سال ،

همچنان زنده ماندنم به طول انجامد .

يك كاري خواهد شد . زيستن مشكل شده است .

و لحظات چنان به سختي و سنگيني بر من گام مي نهند و

دير مي گذرند كه احساس مي كنم  ، خفه مي شوم .

هيچ نمي دانم چرا ؟

اما مي دانم كس ديگري به درون من پا گذاشته است .

و اوست كه چنان مرا بي طاقت كرده است .

احساس مي كنم ديگر نمي توانم در خودم بگنجم ، در خودم بيارامم .ش

از " بودن " خويش بزرگ تر شده ام  و اين جامعه بر من تنگي مي كند .

اين كفش تنگ و بي تابي فرار !

عشق آن همسفر بزرگ ! ...

اوه ، چه مي كشم !

چه خيال انگيز و جان بخش است " اين جا نبودن " !

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 9:36  توسط سیده روشنک میرمعینی  | 





عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک
سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم
به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست
فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک



  



مرا بسپار در یادت

به وقت ریزش باران ، نگاهت گر به آن بالاست

و در وقت دعا قلبت مثال بید میلرزد ،

دعایم کن که من محتاج محتاجم







هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن....

....زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت....







دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریما

 

عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما

 

تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم

 

من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم

 

کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم

 

یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

 

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم

 

یه دونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم

 

یادم یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا

 

یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا

 

کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه

 

بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه

 

خاطرت خیلی عزیزه








 

اتل متل گل یاس میخوام بگم با احساس

عاشقی مال ما هاست یه دل داریم همین جاست

اتل متل میخونه بیا نگیر بهونه

یه دل داریم دیوونه واسه تو باز می خونه

اتل متل تو توله عاشق شدن چه جوره؟

چه جور میشه عاشق شد تو این دوروزمونه

اتل متل یه ساعت اون گوشه روی دیوار

ثانیه ها میگذره یه روز میریم از اینجا

اتل متل ای خدا دستا بسوی دعا

عاشقا منتظرند نگاه كنی به اونا

اتل متل جوونی كجایی كه بدونی

پیر شدیم و شكستیم پیر تو ای جوونی

اتل متل تو توله یه دل داریم كه خونه

از دست كی بناله از دست این زمونه

اتل متل تموم شد داستان عاشقیمون

ما بهش نرسیدیم این بود قسمتمون









                
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 23:39  توسط سیده روشنک میرمعینی  |